آقای فینگیل

به دلیل اینکه واقعیت های حقیقی و روزمره  زندگی ام را در وبلاگ ثبت میکنم و علاقه ای به ثبت روتین های عادی در وبلاگ را ندارم ، گاهی فاصله بین ثبت دو پست طولانی میشود و همین کم کاری من موجب نگرانی دوستان عزیزم می شود. از همه مخاطب های خاموش و روشن نازنین عذر خواهی میکنم. تنها دلیل کم کاری در وبلاگ را به حساب انتظارم برای بیان خبرهای جدید بگذارید. چرا که دوست دارم با دست پر بنویسم و بعلاوه گاهی اوقات وبلاگ را ، که حالا حکم دفتر خاطراتی برای خودم دارد، میخوانم تاریخ دقیق رویداد ها را بدانم و برایم مرور شود. اولین تکان خوردن های فینگیل را 29 دی ماه احساس کردم. البته یکی دو بار دیگر هم احساس می کردم که یک موجود کوچک از درون قلقلکم میکند. فرشته

حسش درست شبیه به این است که یک ماهی درسته را قورت داده باشی و آن ماهی هم داخل شکمت درون آب باشد و  هر از گاهی باله هایش  را تکان بدهد.لبخنداما به وضوح روز 29 دی که مصادف با میلاد پیامبر بود احساس کردم. همان روز پیش خودم گفتم لابد فینگیل پسر است که روز میلاد پیامبر اولین تکان های واضحش نمایان شد! درست است که حرفم هیچ منطقی نداشت اما افکار بی پایه و اساسی بود که از ذهنم گذشت.چشمک

 اوایل هفته گذشته سونو سوم بارداری را انجام دادم . با تشخیص پزشک فینگیل یک آقا پسر است. لبخندخدا را بخاطر این لطف بزرگش سپاسگذارم. چرا که هم در دوران مجردی و هم در دوران تاهلم تصور می کردم بچه دار نمیشوم و خب شاید نگرانی من نگرانی بسیاری از دخترهای دیگر بوده و باشد! امروز آخرین روز از هفته هجدهم زندگی فینگیل است. با اینکه علاقه بسیار زیادی به دختر بچه ها داشته و دارم اما اول ممنونم از خدا که تا اینجا مراقب جنینم بوده . امیدوارم تا همیشه خودش مراقبش باشد. پسرک عزیزم تا هفته گذشته 15 سانتی متر قد کشیده بود و حدود 200 گرم هم وزنش بود. ضربان قلبش 300 بود. بغلآخرین سونو را عمدا با همسر رفتم. دلم میخواست همسر هم لذت حضور فینگیل را بچشد. پزشک به محض اینکه دستگاه را روی شکمم قرار داد گفت : پسره!هر دو از تشخیص فوری پزشک تعجب کردیم. تعجبهمیشه میدانستم که همسر آرزو دارد پسر باشد. چرا که پیش از این بارها از او پرسیده بودم و او در کمال صداقت گفته بود همه مردها دوست دارند فرزند اولشان پسر باشد چرا که حس می کنند با وجود او هم دلگرم تر شده اند و هم بار مسئولیت کمتری در آینده خواهند داشت. طرز فکرش برایم بسیار جالب بود. متفکروقتی به سایر مردهای دور و بری هم نگاه می کنم ناخواسته این طرز فکر همسر اثبات میشود. دور و برم زیادند زن و شوهر هایی که فقط یک فرزند پسر دارند و دیگر هم قصد بچه دار شدن ندارند. بعلاوه خانواده همسر به شدت به نوه پسری علاقمندند. مثل آدمهای عهد قجری زمانی که فهمیدند من باردارم به من توصیه می کردند چیزهای گرم بخور که فرزندت پسر بشود. من هم از لجشان عمدا چیزهایی می خوردم که دختر بشود ساکتاما خب خدا نخواست و نشد. اوایل بارداری کلی روی مخ همسر کار کردم که خانواده ات مثل آدمهای دوران غارنشینی فکر میکنند و حرف میزنند. اتفاقا همان اوایل بارداری ام هم بخاطر حرف احمقانه خواهرش ، یک دلخوری  بین من و خانواده اش بوجود آمد که بازتاب بسیار بدی برای هر دوی ما داشت. اما در عوض خوشحالم از اینکه حرف و حدیث های زنانه خانواده اش در نطفه خفه شد. زبانهمان حرف و حدیث ها و اظهار نظرها موجب شد همسر روی جنسیت فرزندمان زیاد حساس نباشد. هراز گاهی هم که از او می پرسیدم دوست داری جنسیتش چه باشد فقط میگفت برایم فرقی ندارد فقط همه مردها دلشان میخواهد فرزند اولشان پسر شود. من اما به عمد عکس دختر بچه های خوشگل را روی در و دیوار خانه مان چسبانده بودم و سعی می کردم ارتباط احساسی بین همسر و عکس ها ایجاد کنم. مثلا همسر عاشق این است که فینگیل مو طلایی باشد. یکی از همان عکس ها که برای یک دختر بچه بود و خیلی هم زیباست را هراز گاهی نشان همسر میدادم و میگفتم نگاه کن چقدر شکل تو هست. ( قبلا هم گفته ام که همسر از لحاظ ظاهری هم مرد بسیار بی عیب و نقصی است. خودم در اولین ملاقات هایمان تصور می کردم او بینی اش را جراحی زیبایی کرده.) بعد از گذشت یک ماه همسر ناخواسته ارتباط عاطفی با عکس برقرار کرده بود. هراز گاهی که آن عکس را میدید میگفت : خدا کند نی نی مان شکل این خوشگل خانم باشه!!تشویق

خلاصه اینکه کاری کردم که خودش هم عاشق دختر بچه ها شده بود. همه جا فقط دختر بچه ها را نشانش میدادم و او هم ذوق می کرد. حتی یکی دوبار که برای دیدن لباس بچه رفتیم فقط برای لباس های دخترانه علاقه نشان میدادم و همسر هم که مثل من عاشق دامن ها و پیراهن های کوچولوی دخترها شده ریسه میرفت. تا اینکه هفته گذشته سونو رفتیم. وقتی آقای دکتر گفت پسر است به همسر نگاه کردم اصلا خوشحال نشد.

یعنی سر سوزنی عکس العمل شادمانه نشان نداد . فقط وقتی کارمان تمام شد از من پرسید دکتر با آن وضوح تصویر از کجا شومبول نی نی را دید؟ سوالچشمکمن هم خنیدیدم و گفتم . نمی دانم تو که تا  شانه خودت را کرده بودی داخل مانیتور دکتر!! از کجا نفهمیدی؟؟ همسر گفت من فقط دست چپش را دیدم که از آرنج روی شکمش خم شده بود. همسر این را گفت و من حسرت خوردم که چطور نتوانستم دست خم شده فینگیل را ببینم.گریه

تصور می کنم آنقدر روی مخش هنرمندانه کار کرده بودم که او هم عاشق نی نی های دختر شده. الان بجز خانواده خودم کسی از جنسیت فینگیل خبر ندارد. با همسر اتمام حجت کرده ام که وای به حالش اگر خانواده اش بفهمند فینگیل دختر است یا پسر.

تصمیم دارم اگر خانواده اش  روی جنسیت بچه مان سماجت کردند هم بگویم که دختر است. نیشخندبعد از سونو یک جعبه شیرینی گرفتیم و منزل پدر من رفتیم. جای همه خالی بود. باز هم خدا را شکر.لبخند

/ 36 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخترقوی

بنظرم این دوتا جمله تو متناقض هم گفتی. الو گفتی روز مره ها رو مینویسی باز بعدش گفتی روتین ها رو دوست نداری بنویسی!"..واقعیت های حقیقی و روزمره زندگی ام را در وبلاگ ثبت میکنم و علاقه ای به ثبت روتین های عادی در وبلاگ را ندارم" مگر: واقعیت های حقیقی و روزمره=روتین های عادی؟؟؟

یک دوست

[لبخند]سلام وبلاگتون را کامل خوندم .مامان شدنتون را تبریک میگم.خوندن کتاب رشد وشخصیت کودک نوشته هنری ماسن و پاول ترجمه مهشید پا شایی را بهتون توصیه میکنم .سعی کنید دوران حاملگی آروم وبدون استرس و دعوا وناراحتی داشته باشید چون همه حالات مادر به بچه منتقل میشه وبعدا" بچه ناآرام میشه که دردسرش اونوقت مال شماست . از تولد تا یکسالگی زمانیکه کودک باید به دنیا اعتماد کنه پس بایدفورا" به گریه هاش توجه بشه ونیازهاش برطرف بشه.آغوش مادر هم که باعشق مطمءن ترین جای دنیاست سالم باشید

بهار

[گل][ماچ][ماچ][ماچ]

مینا

سلام سایه جان.دو روزه داشتم نوشته هاتو میخوندم .بالاخره تموم شد.خیلی خیلی جالب بود.منتظر ادامه ش هستم.ایشالا همیشه با خبرای خوب بیای

بهار

[گل]

بهار

امیدوارم سال خوبی داشته باشی.سال نو مبارک[ماچ][گل]

بیتا

سلام سایه جان.خیلی وقته نیومدی.من هرروز بهت سر میزنم.

مژگان

خداروشکر که آقا کوچولو کاکل زری سالم و سلامته [گل]

عطی

سلام سال نو مبارک عزیزم..........چقد دیگه مونده کوچولوت به دنیا بیاد

ياسر

سلام_بسيار براتون خوشحالم_از اول آرشيوتون روخوندم_ميخواستم chandبار نظر بدم باهاتون دعوا كنم_اما حالا دلم نمياد_اميدوارم بسلامتيمادر بشي_واسه ماهم دعا كن من