اعدامی

برای من هنوز هم اینجا دوست داشتنی ترین جای دنیا است. اینکه بدون ترس و دلهره ای تمام حرفهای دلم را بنویسم. نترسم از اینکه همسر بخواند یا اینکه کسی حرفهایم را منتقل نکند . اینکه کسی دلخور نشود یا هزار هراس دیگر.... بعضی از خوانندگان عزیز درپیام خصوصی برایم نوشته اند که اینقدر رک ننویسم.شاید بخاطر اینکه صورت خوشی ندارد یا اینکه از هر قشر و سن و سالی خواننده وبلاگ هستنند یا اینکه ممکن است برخی از عزیزان الگو برداری کنند یا هر دلیل و برهان دیگریلبخند

من دست تک تک خواننده ها را  می بوسم. بسیار بسیار شرمنده ام می کنید که اراجیفم را مطالعه و نظر میدهید، در مورد اشتباهاتم که کم هم نیستنند یا با غمهایم هم دردی می کنید ، یا برای شادی هایم خوشحالی....لبخند

برایم یک دنیا ارزش دارد اینکه کسی نه مرا دیده و نه می شناسدم. حتی به قول بعضی خواننده های وبلاگ نه می داد حرفهایم راست اند یا اینکه داستان و رمان چرتی است که هر از گاهی زاییده ذهن خودم است.... برایم بسیار اهمیت دارد. خیلی زیاد.

در این مدتی که نبودم اتفاقات خوب و بد خیلی زیادی رخ داد. همان ور که در پست قبل نوشتم تولد پسرکم مهمترین رویداد آن بود. اتفاقی که زندگیمان را زیر و رو کرد.فینگیل به تازگی می تواند کمی خودش را روی زمین بغلتاند یا به حالت سینه خیز روی زمین بکشد.قلب هر دوی ما را عاشق خودش کرده با روروئکش همه جای خانه را می چرخد و به همه چیز دست میزند. عاشق جارو برقی و جاروشارژی خانه مان است. عاشق این است که برس را از جلوی آینه بردارد و تند تند به میز آینه شمعدانمان بکوبدش... عاشق جای پیاز و سیب زمینی آشپزخانه هم هست ... و عاشق سطل زباله....خنده

من و همسر هم عاشق خودش هستیم. عاشق تک تک حرکاتش...

این مدت بین من و همسر هم اتفاقات زیادی رخ داد .بارها به مرز جدایی رسیدیم. بارها با هم آشتی کردیم. قول دادیم که همدیگر را نیازاریم. اما آزردیم. همین امروز ایمیلش را دیدم که با خانمی به نام مریم چت کرده و وعده دیداری در شیراز گذاشته و به دروغ گفته که من در شیرازم هر وقت خواستی همدیگر را ببینیم....تعجب

هنوز هم دست از این هرزگی هایش برنداشته. شده ام شبیه به یک اعدامی ، چند وقت یکبار تا پای چوبه دار میرود و دوباره بر میگردد. نه جرات اعدام شدن دارد و نه جرات آزاد شدن...افسوس

نه می توانم با همسر و کارهایش کنار بیایم و نه می توانم چشمم را روی اشتباهاتش ببندم.اینکه من و خانواده ام را به همه چیز و همه کس می فروشد. چشمش را روی تمام محبت های کرده و نکرده ام می بندد و ...

در دنیای من چت کردن با یک خانم متاهل یا مجرد صورت خوشی ندارد وقتی آدم خودش زن و بچه دارد...

صورت خوشی ندارد وقتی زنی که دوران مجردی دوستش داشتی را جایی ببینی و به بهانه غذا خوردن ساعت ها با او گپ بزنی ...

صورت خوشی ندارد...

شاید من این چیزها را نمی پسندم اما زن دیگری اگر به جای من بود با این مسائل کنار میآمد...

 مثل یکی از دوستان نزدیکم که حدود یک سال است از ارتباط همسرش با چندین زن اطلاع داردو خودش را به بی خیالی زده.ساکت

دلم می خواهد بی خیال همسر بشوم .

بی خیال بی خیال

برای خودم خوش باشم و فینگیل...

راستی اگر بخواهم بی خیالش شوم باید چیکار کنم؟؟سوال

/ 31 نظر / 132 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سایه عزیز وبلاگت رو کامل از ابتدا خوندم. ان شالله مشکلاتت حل بشه. هر روز به وبت سر می زنم ولی خیلی وقته از خودت ننوشتی. از خودت خبری بده. نگرانتم.

رهگذر

از خدا بخواه. من هم مثل تو از این رفتار متنفرم. از ته دلت از خدا بخواه آرومت کنه.

محسن

سلام از اسمم پیداست که زن نیستم فقط به قلم شما و سبک نوشتنتون که زیبا و آرامبخش است علاقه مند شدم اجازه دارم که در وب شما باشم ؟ متشکرم

الی جونی

سلام. خوبی؟ امروز اکثر آرشیوتو خوندم. خیلی ناراحت شدم. امیدوارم شوهرت سر عقل بیاد و دست ازین کاراش بردار. بعضی از پستات رمزیه. میتونم رمزتو اشته باشم؟

کیمیا

سلام و درود بر شما . سرگذشت زندگی شما را خواندم خیلی خیلی تلخ بود نمی دانم نظرام را می خوانید یا نه منم مثل شما با همسرم از این مشکل ها زیاد داشتم می دانم چه چیزی می کشید [گریه] خیلی سخته. شوهر منم قبلا همین طوری بود همش با زنا ی دگه چت می کرد و فیلم پورن نگاه می کرد و وقتی شکایت می کردم من را کتک می زد اما الان دیگه همه چیز رو به راه شده (خدا 100 مرتبه شکر) دوست دارم تجربیاتم را با ما در میان بگزارم [لبخند] 1. ما به مشاور خانواده و روانشناس مراجعه کردیم و خیلی به ما کمک کردن وقعا زندگیم را به آنها مدیون هستم 2.بعد هر کدام از ما واقعا سعی کردیم همو خوب بشناسیم. 3.بعد خیلی خیلی سعی کردیم که با هم باشیم و عوامل مزاحم را دور کردیم(از خانواده فضول و بد جنس شوهرم که خیلی ما را ازردن دور شدیم) حتما ای کار ها را انجام بده ادم جاودان نیست و می میرد پس از زندگیت تمام عیار دفاع کن براش به جنگ تسلیم نشو باید برای شوهرت از سیاست های زنانه استفاده کنی کاری بکن که تمام ادم های دنیا از چشمش بی افتد اگه دوست داشتی اون سیاست های ظریف را به شما بعدا می گویم دوستت دارم خیلی خیلی زیاد و دوست دارم با شوهرت به عشق ناب برسی [ماچ]

کیمیا

سلام و درود بر شما . سرگذشت زندگی شما را خواندم خیلی خیلی تلخ بود نمی دانم نظرام را می خوانید یا نه منم مثل شما با همسرم از این مشکل ها زیاد داشتم می دانم چه چیزی می کشید [گریه] خیلی سخته. شوهر منم قبلا همین طوری بود همش با زنا ی دگه چت می کرد و فیلم پورن نگاه می کرد و وقتی شکایت می کردم من را کتک می زد اما الان دیگه همه چیز رو به راه شده (خدا 100 مرتبه شکر) دوست دارم تجربیاتم را با ما در میان بگزارم [لبخند] 1. ما به مشاور خانواده و روانشناس مراجعه کردیم و خیلی به ما کمک کردن وقعا زندگیم را به آنها مدیون هستم 2.بعد هر کدام از ما واقعا سعی کردیم همو خوب بشناسیم. 3.بعد خیلی خیلی سعی کردیم که با هم باشیم و عوامل مزاحم را دور کردیم(از خانواده فضول و بد جنس شوهرم که خیلی ما را ازردن دور شدیم) حتما ای کار ها را انجام بده ادم جاودان نیست و می میرد پس از زندگیت تمام عیار دفاع کن براش به جنگ تسلیم نشو باید برای شوهرت از سیاست های زنانه استفاده کنی کاری بکن که تمام ادم های دنیا از چشمش بی افتد اگه دوست داشتی اون سیاست های ظریف را به شما بعدا می گویم دوستت دارم خیلی خیلی زیاد و دوست دارم با شوهرت به عشق ناب برسی [ماچ]

شهره

کجااااییی؟؟؟ بنوییببببس!

بهار

سلام سایه جان .خوبید.کجایی.بیا دلتنگتم

همایون

ما فقط تصور می کنیم که بی خیال می شویم در صورتی که خیال درست مثل سایه ما همیشه با ماست

مامان رادین

مطالبی که در مورد همسرت نوشتی آفتی هست که خیلی ها باهاش درگیرن و تحملش برای ما خانم ها خیلی سخته دیدن بی معرفتی و غرور مردی که یه روزی فکر میکردی همه ی دنیاته .... خیلی سخته خیلی