تصمیمات کبری گونه همسر

طی چند سال گذشته که با خانواده محترم همسر وصلت نموده ایم و خوشبخت شده ایم...نیشخند تا بحال هیچوقت همسر برای تغییر شرایط معمولی زندگی اش هیچ تصمیم خاصی نگرفته . بقول خودش از شرایطی که دارد راضی بوده و سعی کرده من را هم راضی و خوشبخت کند. توجیحش هم این است که اکثر آدمهایی که عمر زندگی مشترکشان با زندگی مشترک من و تو یکی است یا حتی 10-12 سال هم بیشتر است ، شاید ربع اموال و ظواهر و تجملات زندگی ما را ندارند و حداقل ظاهر خوشبختی هایشان از ما کمتر است. همیشه هم ششصد تا مثال از خانواده من و خودش میزند که خب خدایی هم راست می گوید. ساکتخدا راشاکرم که از تمام دخترهای دور و بری خودم (فامیل و همسایه و همکار و همکلاسی و دوست و...) ، هر چند در ظاهر خوشبخت ترم. حالا شاید آنها دلشان خیلی بیشتر از من به زندگی مشترکشان گرم باشد اما حرف همسر را قبول دارم . البته فقط در دلم قبول دارم. همیشه نق میزنم از ماشینی که دارد. یا از خانه مان ... جدیدا از جهیزیه خودم هم بیزار شده ام. از تمام وسایل خانه متنفرم. تکراری شده اند. سبزالبته این موضوع را به همسر نگفته ام اما خوب می دانم که اگر یک موقعی سوتی بدهم پوست از سرم می کند....

کلا آدم بسیار تنوع طلبی هستم و خودم به این نتیجه رسیده ام از وقتی که سر کار رفتم و برای خودم درآمدی دارم این ویژگی بدم بیشتر شده. کفر نعمت نمی کنم اما واقعا دست خودم نیست. یادم هست مادرم سه- چهار سال پیش که داشتم برای درخواست یک چیزی از پدرم لجاجت می کردم گفت : خیلی زیاده خواهی . اگر مرد بودی سالی یک زن می گرفتی . خدا قهرش می گیرد از این اخلاق مسخره ای که داری...افسوس

خدایی از تنها چیزی هم که در طول عمرم ترسیده ام و میترسم همین است که خدا باهام قهر کند. و دیگر من را بنده اش حساب نکند. سوای از مسائل اعتقادی من از این یک مورد به شدت واهمه دارم. مثلا وقتی یک نعمتی به من میدهد سعی می کنم زیاد گناه نکنم که ازم پس بگیرد و بعد هم با خودش بگوید عجب بنده پر رویی هست!!!متفکر

خب شاید از لحاظ ایمانی توجیهم درست نباشد اما سعی می کنم با کمتر گناه کردن از خدا تشکر کنم ... بگذریم. از وقتی که نی نی خوشگلم هم آفریده شد دیگر واقعا تلاش می کنم کمتر بد باشم. البته اعتراف می کنم که آنقدرها هم موفق نبودم اما خب خود خدا که می داند تلاش می کنم. بیشتر دعا و قرآن می خوانم. زیارت عاشورا هم تقریبا هر روز می خوانم. (خدا قبول کند...) بخاطر چیزهایی که داریم و نداریم هم بهانه نمی گیرم. اما ...اما ظاهرا قر قر نکردن های من باعث شده همسر خودش به فکر بیافتد.تشویق

یکی دور روزی با هم قهر بودیم و دیشب که آشتی کردیم گفت :  سایه من واقعا تصمیم گرفته ام خانه را بفروشم. خودم هم دیگر صلاح نمیبینم اینجا باشیم و اینجا زندگی کنیم.... خدا می داند که توی دلم چقدر خوشحال شدم.هورا من هم از موقعیت استفاده کردم و گفتم : اتفاقا من مدتهاست که از اینجا متنفرم اماخب گفتم تو فعلا موقعیتش را نداری...حالا نمیدانم برای بدست آوردن دل من این موضوع را پیش کشید یا واقعا تصمیم گرفته ...از آب گل آلود هم ماهی گرفتم و در همان لحظه خودم را برایش لوس کردم که : مثلا بگو تا کی؟ دو ماه دیگه ؟؟ شش ماه دیگه ؟؟ 1 سال دیگه ....؟؟بی انصاف هیچ قولی نداد. عصبانیکلا عادت دارد در مورد هیچ چیزی هیچوقت قول نمیدهد. فقط گفت : هر وقت موقعیت مالی اجازه داد.در اولین فرصت دست بکار میشوم. بعد هم توجیهم کرد که خب قیمت خانه کمی بالاست و در این اوضاع اقتصادی کسی نمیتواند این همه پول یکجا بدهد. (همسر میگوید بالای 400-300 تومن است ) ظاهرا پارسال بنگاه آمده و قیمت کرده.سوال

فینگیل خانم یا آقا فینگیل هم خدا را شکر خوب است. البته دو هفته است که دکتر نرفته ام و چهارشنبه نوبت دکتر دارم. حالت تهوعم هر روز بیشتر میشود. دیروز کلا در فاز افسردگی بودم. عصر کلی گریه کردم. گریههمسر دائم مسخره ام می کرد و می خندید میگفت : دیوونه شدی. بعد هم مثلا من را برد بیرون گردش که دلم باز بشود. رفتیم یک جایی گیر داد برات خرگوش بخرم...تعجب گفتم نمیخوام. از همسر اصرار و از من انکار...

خلاصه با کلی بدبختی راضی اش کردم نگیرد. خرگوش کوچولو رو تو بغلم گرفتم  به همسر گفتم : فکر می کنم فینگیل شکل این خرگوشه است... چشمککلی خندید و فکر کرد واقعا دیوونه شده ام.

بعد هم رفتیم جایی مهمانی. وقتی برگشتیم خانه حس کردم خانه مان چه بوی بدی میدهد. بعد هم  حدود نیم ســـــــاعت...سبز

بعد از اون همه گلاب به روتون کردن رفتم دبلیو سی و دیدم یک کوچولو لکه آمد. همه اش می گویم خدایا بلایی سر فینگیل خوشگلم نیاید.... ناراحتراستی پزشکان محترم دو- سه روزی است که سمت چپ شکمم هراز گاهی درد میگیرد. دور نافم هم درد می کند ...لطفا تشخیص.....؟؟؟هیپنوتیزم

/ 34 نظر / 109 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

خانومی من با اجازه لینکت کردم...[چشمک]

boshra

ما پستتت جدید میخواییییم نینی جونم خوبهههههه[بغل]؟؟؟؟؟

sara

مامان خانمی کجایی نیستی چندوقته[نیشخند]

سهیلا(سارا)

ز مردم دل بکن یاد خدا کن خدا را وقت تنهایی صدا کن در آن حالت که اشکت می چکد گرم غنیمت دان و ما را هم دعا کن ...

شیرین

سلام منو یادته؟ مبارکه مامان شدی ؟

boshra

داری نگرانم میکنی هااا سایههه[نگران]کجایی پس[خرخون]

طاهره

سایه جان سلام عزیزم تبریک می گم امیدوارم همیشه خوشخال و شاد باشی نگران نباش ولی بازم به یه دکتر نشون بده خودتو مراقب خودت باش استراحت کن گلم

سهیلا(سارا)

سلام کجایی پس منتظرت هستم وبلاگ جدیدم را ساختم و دارم می نویسم خوشحال می شوم بیای و سر بزنی

مرد

می دونی کجای قضیه جالبه...شما 2 بار ازدواج کردی با 2 نامرد...اولی که حتی اگه ثانیه ای بهش فکر کنی حالت به هم می خوره و دومی که عشقو توت کشته...برو خودتو درست کن که دلیل اصلیه همه این رفتارها بازتاب رفتارهای نابه جا خودته...مو به مو رفتارها و شخصیت ادمهایی که تو زندگیت هستند و بودن رو با تمسخر یاد می کنی همه رو پایینتر و بی فرهنگتر از خودت می بینی و خودت کسی هستی که قربانی و البته کسی که بالاترین جایگاهو داری در ادب و.....کسی که به پدر و مادر همسرش توهین ....فقط می شه گفت بهش لقمه درستی نخوردی...تمیز نبوده...زیاد دیدم زنهایی مثل تورو...خودتو درست کن ...تا شوهرت مجبور نشه درستت کنه....به عنوان یه مرد نصیحتی از من داشته باش روزها می گذره و یه روزی می شه که شوهر به خاطر تمام این رفتارهای نابجات....زمانش که برسه...قاطع بهت می گه دیگه ارزشی برام نداری و تمام...سیر شدن مرد...مواظب یباش با رفتارات مردتو خسته و ذل زده نکنی..یادت باشه

جعفر

سلام وبت خيلي زيباست به وب من سربزن خوش حال ميشم