بهاری ترین بهار زندگی من

آغاز سال 1393خورشیدی را تبریک عرض می کنم. امیدوارم همه به آرزوهای قشنگشان دست پیدا کنند و سال 93 زیباترین سال زندگی همه مان باشد.سالی که همه آرزوی آمدنش را داشتیم. خلاصه آنکه خداوند به معنای واقعی کلمه حال ما را به بهترین حال مبدل گرداند. امسال کمی متفاوت تر از بقیه سالها بود.شاید بدون اغراق بهاری ترین بهار زندگی من همین امسال بود.مژه کنار میز هفت سینمان من و همسر دیگر دوتایی ننشسته بودیم. امسال سه نفر شده بودیم .تصور می کنم که هردونفرمان هم در حین تحویل سال برای موجود سوم زندگیمان بیشتر از بقیه دعا کردیم. خودم که در دل یک دعا برای خودم میکردم یکی برای فینگیل. یک آرزو برای همسر می کردم یکی برای فینگیل. یکی برای پدرم یکی برای فینگیل ....ماچبزرگترین و با ارزشترینشان هم سلامت و سعادت فینگیلم بود. انگار چیزی جز فینگیل از خدا نمی خواهم. 2-3 سالی است که موقع تحویل سال سوره یس را میخوانم . اعتقاد پیدا کرده ام که به آن سالم خیلی برکت میدهد. که خدا را شکر در همه شان هم خدا نظر لطف داشته است.سال 92 سال پر باری بود. چند اتفاق مهم زندگی خصوصی ام در این سال روی داد . اتفاق بدی هم آنچنان نداشتم. البته خب زندگی سرشار از رویدادهای بد و خوب با هم است اما خدا را شکر برای من کفه حوادث خوبش سنگین تر بود.آخ

کم کم تمام لوازم مورد نیاز فینگیل را خریدیم. البته چند وسیله جزئی دیگر بیشتر نمانده است. سعی کردم زیباترین و دوست داشتنی ترین هایشان را انتخاب کنم. البته همسر عقیده دارد من زیاد ریخت و پاش کردم اما برای فینگیل خوشگلم همه چیز دنیا را هم که بگیرم باز هم کم است. قلببعضی لوازم مثل چهار تیکه و سطل بوگیرش را از خیابان بهار خریدیم. از بین تمام وسایلش خودم عاشق دفترچه خاطراتی هستم که شجره نامه خانوادگی اش را توضیح میدهد که می بایست پر کنیم. برای پر کردنش هم باید خیلی وقت بگذارم. که آن را گذاشته ام در زمان مرخصی زایمانم پرش کنم. و یکی از پستانک هایش که شکل ماشین است و کاملا پسرانه . (ماشین خیلی بامزه و قشنگی است.)قلب همسر هم عاشق ماشین قدیمی های کوچکی است که خودش به سلیقه خودش انتخاب کرده. و یک جرثقیل و بولدوزرش.  البته بدون اغراق تمام اسباب بازی های فینگیل را همسر انتخاب کرد. اسباب بازی هایی که خودش خیلی دوستشان دارد. سوالناخواسته وسائلی را که مرتبط با شغل خودش هست را زیاد انتخاب کرده . که من نه علاقه ای به تماشایشان دارم و نه سر از کارشان در می آورم.اما چون به عقیده من لباس ها و اسباب بازی ها –در کل سیسمونی- دخترانه خیلی قشنگ تر از پسرانه از کار در می آید ، هرچقدر هم که تلاش کنیم باز هم اگر دختر بود اتاق خیلی زیباتری داشت. برای دکوراسیون اتاقش هم همسر با یکی دو نفر صحبت کرده و قرار است تا اردیبهشت ماه انجام شود.

دوهفته پیش سونوی سه بعدی دادم . فینگیل خوشگلمان را دوباره دیدم. مادرم و همسر هر دو دوست داشتنند همراهم باشند و آقای فینگیل را زیارت کنند . اما خب قانون سونوگرافی این است که یک نفر بیشتر حق همراهی ندارد. در پایان هم همسر با اهداء مقداری شیتیل خانم منشی را راضی کرد که ما سه نفری داخل اتاق پزشک شویم. خدا را شکر فینگیل حالش خوب بود. دکتر دو عکس رنگی داد به همراه یک سی دی . در یکی از عکسها در حال خمیازه کشیدن است و در عکس دیگرش هم انگار دستش را داخل دهانش برده!!!بغل

پسرک 25 هفته ای ام خیلی ساکت و آرام است . هنوز هم معتقدم موجود معصوم و فهیمی است فقط نمی دانم چرا تایم خوابیدن و بیدار شدن هایش درست عکس من است. سوالیعنی دقیقا زمانی که من خوابیده ام دائما تکان می خورد و زمانی که من بیدارم او ساکت و آرام میخوابد. همچنان نامی برایش انتخاب نکرده ایم. البته همسر یک گزینه روی میز دارد ساکتکه من به دلایلی موافق نیستم. البته همسر هم خیلی دوست دارد گزینه پیشنهادی اش را بپذیرم اما هنوز با خودم کنار نیامده ام. چون تصور می کنم باید برای انتخاب نام خیلی وسواس به خرج داد. شبها برای آقای فینگیل کتاب قصه میخوانم. بیشتر لذت می برم از اینکه قربان صدقه اش بروم. فکر میکنم فینگیل هم قربان صدقه رفتن را بیشتر از حرفهای روتین و خواندن کتاب قصه میپسندد. چرا که خیلی از اوقات حین قربان صدقه رفتن هایم تکان خورده اما در سایر مواقع زیاد عکس العمل نشان نمیدهد.دل شکستهتصور می کنم زیباترین و شیرین ترین نی نی دنیاست. بعضی از رازهایم را هم برایش گفته ام. رازهایی که همسر از آنها خبر ندارد. گاهی به همسر می گویم من رازهایم را به فینگیل می گویم . خیلی آدم رازدار و امینی است . تا حالا هم هیچ کدام از رازهایم را هم برای کسی نگفته . تو هم  بیا رازهایی که من از آنها خبر ندارم برای فینگیل بگو!!! نیشخندهمسر میخندد و فقط میگوید : باشه ...لبخند

نمی دانم همسر در دلش با فینگیل حرف میزند یا نه اما ظاهرا که جز یکی دو بار که دست روی شکمم کشیده و گفته پسلم!! هیچ حرف دیگری نزده. هر بار هم که من به حرف نزدن هایش با فینگیل اعتراض می کنم. با شیطنت و مسخره بازی موضوع را فیسله میدهد. از این نگرانم که رابطه خودش با فینگیل را هم شبیه به رابطه خودش با پدرش مبدل کند. متفکردلم نمی خواهد رابطه سردی با فینگیل داشته باشد. البته این موضوع را هم می دانم که عموما پدر و پسرها رابطه گرمی با هم ندارند بالاخص وقتی فاصله سنی زیادی داشته باشند . نگران این موضوع هستم و امیدوارم که همسر عاطفی با موضوع برخورد کند .

موضوع دیگر این است که از وقتی خدا وجود فینگیل را در زندگیمان قرار داد ناخواسته به موضوعات زندگی عاقلانه تر نگاه می کنم و سعی میکنم عکس العمل و رفتار مناسبی داشته باشم . خنثینمیدانم بخاطر ایجاد دلگرمی بزرگی مثل فرزندم است یا نه به برکت حضور فینگیل من تغییر کرده ام. البته زیاد متوجه تغییر رفتارهای همسر نشده ام اما روی رفتارهای خودم که خیلی موثر بوده است. البته این موضوع را هم یادآور می شوم که گاهی هم که همسر میخواهد شیطنتی در زندگی مشترکمان ایجاد کند سعی می کنم اجازه ندهم.به این موضوع ایمان آورده ام که بیس واقعی برای استحکام یک زندگی زن خانواده است.چشمک

 

/ 23 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناشناس

خوش به حالت سایه جون که شوهری داری که بچه می خواسته من الان 3 ساله در حسرت بچه هستم ، دیگه قسم خوردم با شوهرم در مورد بچه حرف نزنم دعا کن خودش دلش به رحم بیاد و بذاره بچه دار شیم در ضمن ما هیچ مشکلی با هم نداریم و شوهرم تو همه موارد کنارمه الا این قضیه

زی زی گولو

سلامت باشید[گل]

مهدیس

سایه جان از اول وبلاگت رو خوندم ایشالا آقا فینگیلتون صحیح و سالم بیاد پیشتون. دنیای مادر بودن دنیای بی نظیریه قدر تک تک این لحظات رو بدون اگه میشه به من هم رمز مطالب رمزی رو بده

بهار

[ماچ][گل]

باران

سلام. سال نو مبارک. مطمئنا با وجود این نی نی سال خوبی خواهی داشت[قلب]

tahereh

سلام اپ کن دیگه

ری را

همه ی پست ها رو طی چند روز خوندم! جا داره یه خسته نباشی بهم بگی ها ! دلم میخواست رمزدار ها رو هم میخوندم! [لبخند]

بهار

[گل][گل][گل]بیا دیگه سایه جون .خواهش میکنم

دریا

سلام سایه جون.چند روزی میشه که شروع کردم به خوندن آرشیوت.البته رمز دار ها رو نتونستم.اگه خواستی رمزشو بده.[خجالت]چرا آپ نکردی دیگ؟

سمانه

عزیزم چرا دیگه نیستی کجا هستی سایه خانم حتما تا حالا پسرک نازت بدنیا آمده تو رو خدا بیا دیگه،یه خبری بهمون بده،ولی این رو بدون همیشه برات سر نمارهام دعا میکنم از دیشب تا حالا کل مطالب وبلاگت رو خوندم،امیدوارم به زودی بیای من رو هم جزو دوستانت بدونی[ماچ]